تبليغاتX

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم :: اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً برحمتك يا ارحمّ الرّاحمين :: اَلّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ في فَرَجِ مَولانا بَقيَّهَ الله وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهْ

..:::: صدای بارون ::::.... - جشن تولد

بار الها تو بدان بزرگی در آسمانها آرزویی بدین کوچکی را توانی برآورده کرد آیا ؟

 

 

سلام.

امروز تولد صداي بارونه. يکسال چه زود گذشت. سالي که توش هم روزاي شيرين و هم روزاي تلخ داشت. پارسال اين موقع خيلي تنها بوديم. بيستم آذر 85.

هر روز توي روزنامه ها مي گشتم دنبال آگهي. آخر شب هم با کلي دلتنگي مي رفتم تو رختخواب.

هشتم تيرماه 86 روزي که بعد از سه سال و کلي تونستيم يه نفس راحت بکشيم و باور کنيم که ديگه مال هم شديم. کلي فراز و نشيب توي اين مدت داشتيم. نمي دونم تا اون روزي که بريم زير يه سقف چند تا سرازيري و سربالايي مونده.

دوم مرداد 86 بدترين روزي بود که تو عمرم تجربه کردم. روزي که پدربزرگم که خيلي هم دوسش داشتم ما رو تنها گذاشت و رفت. مي دونم جاش اينجا نبود. اينو هرکسي که مي شناختش مي دونه. اما رفتنش با بغض سنگيني بود که تو سينه ي همه مون جا گذاشت. هنوزم هر وقت ياد اون روز مي افتم اين بغض بر مي گرده. ( يه فاتحه براش مي خونيد ؟)

دوست داشتم تو پائيز امسال با هم يه مسافرت دو سه روزه بريم. دلم واسه نم نم بارون و بوي خاک و برگ جنگلاي شما لک زده. اما  نشد. يعني نذاشتن که بشه.  عيبي نداره. خدا اون بالا داره همه چيزو مي بينه.

بهر يک جرعه که آزار کسش در پي نيست                     رنج ها مي کشم از مردم نادان که مپرس

صداي بارون واسه مون دوستاي جديدي پيدا کرد. دوستايي که همراه ما بودن تو همه ي لحظاتي که توش ثبت شده. و چه دوستي هاي خوبي. بي ريا و توي اين دنياي قشنگ مجازي. شايد تو دنياي واقعي کمتر بشه چنين دوستايي پيدا کرد. حتما دعاي اونها هم در زندگي مون تاثير داشته.

دوستاي مهربونم , ريحانه جان , عارفه , مرضيه , اميرعلي, زهره, سحر, صبا , ياس و دوستاي ديگه اي که اينجا مجال نوشتن اسم زيباي همه تون نيست؛ اگه اومديد و نتونستم بيام, اگه اومديد و از صداي بارون خوشتون نيومد, از همه تون معذرت مي خوام و از همه تون ممنونم که توي اين مدت تنهام نذاشتيد.

واسه رقيه و عارفه دعا کنيد. کنکور دارن. واسه امير علي و زهره دعا کنيد. مرضيه تو سر بالايي زندگي گير کرده. واسه رضا حتما دعا کنيد. من و ريحانمو هم فراموش نکنيد. از همه تون ممنونم.

 

مهر ورزان زمان هاي کهن

هر گز از خويش نگفتند سخن

که در آنجا که "تو"يي

برنيايد دگر آواز از "من" !

ما هم این رسم کهن را بسپاريم به ياد         هر چه ميل دل دوست        بپذيريم به جان ؛

                                                                                     هر چه جز ميل دل او ,   بسپاريم به باد !

آه ! باز اين دل سرگشته ي من

ياد آن قصه ي شيرين افتاد :

بيستون بود و تمناي دو دوست                  آزمون بود و تماشاي دو عشق

در زماني که چو کبک, خنده مي زد "شيرين" تيشه مي زد "فرهاد" !

نه توان گفت به جانبازي فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بي دردي شيرين فرياد ...

کار شيرين به جهان شور برانگيختن است !   عشق در جان کسي ريختن است !

کار فرهاد , برآوردن ميل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن                                   خواه با کوه درآويختن است!

رمز شيريني اين قصه کجاست ؟

که نه تنها شيرين, بي نهايت زيباست.

آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست ,                   جان چراغان کني از عشق کسي

به اميدش ببري رنج بسي

تب و تابي بوَدت هر نفسي

به وصالي برسي يا نرسي !

" سينه بي عشق مباد "

 

نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط  محمد  | 


**** بيا باران اسير خشكسالم *** اسير غصه و رنج و ملالم *** تمام جمعه هايم شنبه شد آه *** مي آيي كي سوار سبز شالم ****

Daisypath Anniversary Years PicDaisypathAnniversary Years Ticker