نمی دونم چی بنویسم. دلم گرفته. هوا سرده. خیلی.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط محمد
|
ببين باز مي بارد آرام برف
فريبا و رقصنده و رام برف
عروسانه مي آيد از آسمان
در اين حجله آرام و پدرام برف
زمين را سراسر سپيدي گرفت
به هر شاخه، هر شاخه، هر جام، برف
نشسته بر انبوه اندوه دشت
به بي برگي باغ ايام برف
خزان هم به دامان مرگي خزيد
كنون فصل سرد سرانجام برف
فروبسته يك شهر چشمان خويش
و مي بارد آرام ، آرام ، برف

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط محمد
|