تبليغاتX

بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحيم :: اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً برحمتك يا ارحمّ الرّاحمين :: اَلّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ في فَرَجِ مَولانا بَقيَّهَ الله وَاجْعَلْنا مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهْ

..:::: صدای بارون ::::....

بار الها تو بدان بزرگی در آسمانها آرزویی بدین کوچکی را توانی برآورده کرد آیا ؟

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نظر دوست
صد بار بنا گشت ودگر بار فرو ریخت

نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط  محمد  | 

 

می پرسی "چون دوستم داری به من نیاز داری ؟ یا چون به من نیاز داری دوستم داری ؟ "

 فکر می کنی ...

 فکر می کنم ...

اما من که اینجوری نیستم . من ...

" چون دوستت دارم بی نیاز ترینم "

نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط  محمد  | 

هرچند كه دلتنگ تر از تنگ بلورم

با كوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشكوه تر از كوه دماوند غرورم

يك عمر پريشاني دل بسته به مويي است

تنها سر مويي ز سر موي تو دورم

اي عشق به شوق تو گذر مي كنم ازخويش

تو قاف قرار و من عين عبورم

بگذار به بالاي بلند تو ببالم

كز تيره نيلوفرم و تشنه نورم

 

اين شعر رو خيلي دوست دارم. ولي مال خودم نيست.واسه ديدن منبعش  اينجا کليک کن

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط  محمد  | 

 

 

دردم بزرگه. بغضم سنگينه... کي مي تونه بياد و آرومم کنه ... ؟ کي... ؟

 بابابزرگم رفت ...

مي فهميد ... ؟!

 

خوابيدي بدون لالايي و قصه.

بگير آسوده بخواب بي درد و غصه ...

ديگه کابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد که بري يا که بموني ...

رفتي و آدمکا رو جا گذاشتي

قانون جنگلو زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها با مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دلتو بردي با خود به جاي ديگه , اونجا که خدا برات لالايي مي گه

مي دونم مي بينمت يه روز دوباره ,

توي دنيايي که آدمک نداره ...

نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط  محمد  | 

 

سلام نازنين نگارم

دلم گرفته. خيلي دلم گرفته. ريحانه جانم, اميدم واسه بابا بزرگ دعا کن. من بابابزرگ رو خيلي دوست دارما ... . امروز رفتم بيمارستان . حالش اصلاً خوب نيست. مي دوني اونجا ياد چي افتادم ؟ ياد اون همه مريض لاعلاجي که با دعاهاي بابابزرگ خوب شدن و بعدش نذري آوردن.

بابا بزرگ خيلي مهربون و خوبه. ديروز با همون حال مريضش هم کلي شوخي کرد. يادم نمي آد عصباني شده باشه. خيلي دوستش دارم, خيلي ... .

خدايا بابابزرگمو نگهدار, خدايا  ازمون نگيرش ! اگه اين اشکا امونم بده خيلي حرف دارم که با خدا بزنم ...

ريحان من, دلم خيلي پره. به اندازه همه دنيا گريه دارم. اين بابابزرگ نه فقط واسه ما که واسه همه اونايي که ميشناسنش نعمت بزرگيه.

خدايا اين نعمت بزرگ رو از ما نگير. پدربزرگ مهربون من اين اواخر خيلي درددل داشت. خيلي. ولي به کسي چيزي نگفته. همه ش تو دلشه. همه ش.

 خداوندا ؛ اين سيد مقدس, اين نعمت عظيم رو حفظ کن. دنياي ما خيلي به امثال بابابزرگ نياز داره ...  .

 

نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط  محمد  | 


**** بيا باران اسير خشكسالم *** اسير غصه و رنج و ملالم *** تمام جمعه هايم شنبه شد آه *** مي آيي كي سوار سبز شالم ****

Daisypath Anniversary Years PicDaisypathAnniversary Years Ticker